چند شبه پیش با بچه ها رفتیم پارک یکم خوش گذرونی و مسخره بازیتو پارک بچه ها همه رفتن سراغ طرافاشون موندیم منو اسی بیشور
گفتم حالا که اینجوریاس باس حال این رفیقا ناتورو بگیریم اسی اول رفتیم سراغ ممد
نشسته بودن خودشو زیدش رو صندلی سرشونم چسبونده بودن به هم گفتم اسی برو یزره شن بیار
خلاصه یواش نزدیک شدم شنارو یجا خالی کردم تو کله دوتا اقا جیع دختره کر کرد گوشمو من بودو ممد بدو بعدم بیخیال شد رفت سراغ التماس کردن دختره خاک بر سرش 
دومی سراغ عللی کفتار بود داشتن بستنی میخوردن رفتم جلوشون زدم کیف دختره رو برداشتم الفرار اقا دیدم هوا پسه موندم تا رسید گفتم بیا بابا سرکاری 
سومی و اخرین نفرو نافرم سوختیم داشتن حرفای عاشقونه میزدن رفتم گفتم امیر جان من چی به این دخترا میگی خرت شدن؟ دختره گقت خر خودتی درست حرف بزن گفتم ابجی این امیر ما یه 5 تا دیگه زید داره به همشونم گفته دوست دارم اونوقت الان به توهم گفت دوست دارم حالا خودت بگو من خرم یا تو
البته بگم کلی دعوا شدا ولی حال داد
نتیجه اخلاقی:1 -هر وقت با دوستاتون میرین پارک دوسدختراتونو ورندارین بیارین
2- هروقت خواستین با طرف بشینین به لاو ترکوندن مواظب اطراف باشین حادثه خبر نمیکند
3- کلا ادمای بیجنبه مثل منو باخودتون نبرین جایی

برچسب:
نویسنده: برزخی