خرید بک لینک

پنج شنبه گذشته با بچه ها رفتیم ساندویچی طبق معمول بااز شلوغ بود ماهم که حوصله الاف موندن نداشتیم

خلاصه بچه ها گفتن یفکری کن گفتم چشم دودقیقه ای نشستیم

ینگا به میزا کردم دیدم به به یه دختر پسر نشسن گل میگننو قلوه میشکنن

رفتم جلو سلام دادم خیلی شیک نشسم کنار پسره گفتم تو ممدی؟

گفت اره چطور منم گفتملامصب حالا نمیشناسی من اکبرم اکبر خطر اونم میخواس کم نیاره گفت اها چطوری

کلیم تحویل گرف ولی خب اشتباه کرد چرا اهان بعد یه کم چرت و پرت گفتن بش گفتم خانم دوس دختر جدیدیته معرفی نمیکنی؟ گفت نه بابا جدید نیست گفتم ای کلک پس اونیکی جدیده خلاصه دختره ینگا بش کرد و با کیف زد تو سر پسره بعدم پاشد رفت پسره خاک تو سرم رفت مخ زنی مجدد

منم داد زدم بچه ها سریع بیاین که بشینین که اوضاع پسه ساندویچو زدیمو رفتیم بیرون که بریم ول گردی دیدم هنو پسره داره میگه من نمیشناسم اینو

سوار شدیم داد زدم خانم راس میگه من اصلا اکبر نیستم فیلمتون کردم که جاتونو بگیرم بعدم در رفتیم

حالا موندم ینی مجبور بود الکی بگه میشناسم؟

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 14 تير 1393 ساعت: 18:7

صفحه بندی