خرید بک لینک

سلام دوستان یه راه جدید کسب درامد اینترنتی که خودمم ازش استفاده میکنم با هر بار باز شدن وبسایت شما مبلغ به حسابتون واریز میشه  کسایی که میخوان ثبت نام کنن از لینک زیر راحت میتونن ثبت نام کنن

 

http://popgah.com/ref:3550

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: سه شنبه 31 تير 1393 ساعت: 2:15

ما اجنبی زه قاعده کار عالمیم

دیوانه گرد کوچه و بازار عالمیم

ما مردمان خانه به دویشیم و خوش نشین

نی زان گروه خانه نگه دار عالمی

----------->-----------------------<---------------------

اسوده دلان را غم شوریده سران نیست

این طایفه را غصه رنج دگران نیست

این وبلاگو زدم تا کسایی که میان اینجا غصه و ناراحتیشون از یادشون بره پس بیشتر مطالب جهت خندس و مخاطب خاصی ندارن

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: سه شنبه 17 تير 1393 ساعت: 22:8

 

 

 

همیشه از نام خانوادگی  شما استفاده می شود

مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است

برای یک مسافرت یک هفته  ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند

جنسیت شما در موقع  مصاحبه ی استخدام مطرح نیست

لازم نیست کیفی پر از  لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

ظرف مدت ۱۰دقیقه  می توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید

همکارانتان نمی توانند  اشک شما را در بیاورند

گر در ۳۴ سالگی هنوز  مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد

رنگ اجزاء صورت شما در  هر صورت طبیعی است

با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید

وقتی مهمان به خانه ی  شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید

بدون هدیه می توانید به  دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید

می توانید آرزوی هر پست  ومقامی را داشته باشید

حداقل بیست راه برای  بازکردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید

ضرورتی ندارد روز تولد  دوستانتان را به خاطر داشته باشید

هر ساعتی دلتون بخواد  میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

… و بالاخره روزی یک  پیرمرد موفق خواهید شد

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: جمعه 27 تير 1393 ساعت: 15:02

یک هفته پس از خلقت آدم:

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم: با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه)

بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده تو لیوان سنگی برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خودت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟ چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟

بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.

بیست سال قبل:

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.

هم اکنون:

به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد" می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد ...

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 13:55

۱) توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین معذرت می خوام دیر کردم . خب چیکارم داشتی که گفتی بیام اینجا ؟ ( باید یه جایی باشه که چند نفر حضور داشته باشن ) معلومه که اون انکار می کنه . بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه نگفتی بیا اینجا این رنگ لباسمه و این رنگ روسریمه ؟ باز هم اون انکار میکنه . شما این طوری ادامه بدین : خب اگه از اینایی که اینجا نشستن خجالت میکشی بریم یه جای خلوت… مطمئن باشید اون داغ میکنه . بعدش شما با عصبانیت بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین سر کا گذاشتی منو ؟ بیا اینم شماره ای که دادی … دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت دست پلیس بعدش ول کنین برین…

۲) مثل معتاد ها خودتون رو به موش مردگی بزنین و برین جلو و به لهجه ی معتادی بگین : خانوم دشتم به دامنت از اون چیزا که دیلوز دادین باژم هملاتون هشت ؟ دالم میمیلم از خمالی به جون تو . هرچی منتظل موندم نیومدین و خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم بیا اینم پولش … اون رنگ عوض میکنه ( سیاه سفید سرخ قهوه ای آبی ) و انکار میکنه ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین … دوباره انکار میکنه …. شما بگین : خانوم من شبا لوی ژوغال می خوابم من به اندازه ی کافی شیاه هشتم خواهشا تو دیگه مالو شیاه نکن….

::
::

۳) با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین چیه به من خیره شدی ؟ چیزی میخوای ؟ به غیر از من کس دیگری هم هست که بتونی نگاش کنی …… همش خیره شدی به من که چی بشه ؟ حالا اینا به کنار . چرا چشمک میزنی ؟ چرا ابروهاتو واسه من بالا و پایین می کنی ؟ خجالت بکش. شرم کن . ۰۵ نکنه در موردم فکرای بد میکنی ؟ اصلا چه معنی داره یه دختر به پسر چشمک بزنه

::
::

۴) توی جمع یه سی دی بهش بدین . بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه … اگه بازم از اینا داری بهم بده قیمتش هرچی باشه قبوله …. اونم اینور و اونورو نیگاه میکنه میگه اشتباه گرفتی آقا ( یا شایدم فوش خار و مادر بکشه به جونتون ) شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده توی جمع هستین و ازش معذرت بخواین و برین سر جاتون بشینین.

::
::
۵) توی تاکسی اگر یه دختر کنارت نشسته بود .. وقتی که خواستین پیاده بشین بهش بگین مگه نمیای ؟اون هاج و واج شمارو نگاه میکنه . بهش فرصت ندین و بگین چرا انقدر زود جا زدی ؟ بعدش در تاکسی رو ببندین و برین و ما بقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنید

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 13:31

سلامتی کسی که نیم ساعت پشت در توالت منتظر بود

و از دلدرد داشت میترکید ولی به خاطر اینکه رفیقش اول بره توالت

…. به خودش !

نخند ، مردونگی رو یادبگیر …

.

.

پیامک شوهر به زن :

نترسیاااا ولی من از پله های اداره افتادم

و خانم جهانپور منو که بیهوش بودمو رسوند بیمارستان بهوش اومدم

احتمال خونریزی مغزی هست ، پای چپ و دنده راستمم شکسته …

جواب زن به شوهر : خانم جهانپور کیه ؟

.

.

به بعضیام باس گفت : ببین عزیزم !

من یدفه قید قرمه سبزی رو زدم

دو دفعه هم قید ته دیگ ماکارونی رو …

تو که توی زندگیم ازینا بالاتر نیستی که ؟

.

.

کفش شن پاک خریدم ۱۸۸۰۰۰ تومن

الان هیچی پول ندارم غذا بخورم

هر وقت گرسنه میشم میام بهشون نگاه میکنم !

لامصب خیلی تاثیر داشته ، یه هفته ای ۱۰ کیلو فقط با نگاه کردن کم کردم

ببین اگه باهاشون پیاده روی کنم چی میشه ؟

معجزه میکنه لامصب !

.

.

رفتم خونه دوستم همه چیشون هوشمنده

از تنظیم دمای خونه گرفته تا تنظیم نور

بعد تنها هوشمندی خونه ما اینه که لامپ دستشویی رو روشن میکنیم

هواکش هم باهاش روشن میشه

.

.

ﺩﺧﺘﺮه ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﻓﻪ ﺗﺮﯾﺎ ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ،
ﭘﺴﺮﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﯾﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﺎﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﺵ ﻭﺭﻓﺖ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻏﺬﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ؛
ﺁﺧﺮ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻻﯼ ﺩﻓﺘﺮﺵ .
ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺭﺍﻩ
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ؟ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩ
ﮐﺎﻏﺬ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﺎ ﺧﻂ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﺷﺪﻩ
ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ جیگر

.

.

امروز رفتم کافی شاپ دیدم همه با دوست دختراشون اومدن ولی خودم تنها هستم


هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای بلند گفتم


هی بدبخت بیا که خواهرت با یه پسره تو کافی شاپ نشسته !

هیچی دیگه... همه دخترا فرار کردند ...

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 13:12

 

سلام به همگی اول از همه بگم که من هیچگونه دوستی ندارم چه پسرش چه دخترش این یه روش تجربیه که من اینجا کپیش کردم لطفا برداشت اشتباه نکنین تشکر  

-وقتی که قرار گذاشتید دقیقن جایی برید که احتمال دیدن داداش یا دوستای داداش دختره زیاد باشه . 

-همیشه سعی کنید در مواردی که با هاش هستید ازش تعریف کنید و وقتی که منتظر
بود تو جمع ازش تعریف کنید اصلن چیزی نگید یا خودتونو به فراموشی بزنید . 

-در مواردی که می خواین برید خرید سعی کنید چند روز قبلش بگید که می خوایم
بریم خرید ولی بعدش باهاش قرار بگذارید و لباس نو تونو نشون بدید و بگید با
خواهرم یا دوستام رفتیم خرید .

-همیشه این جمله یادتون باشه : تو برام خیلی عزیزی ولی آیا بهتر از تو هم وجود داره؟ 

- موقع خدا حافظی همیشه جلو باشید یعنی وقتی می دونی باید الان از هم جدا بشید شما زود تر بگید من باید برم دیرم شده . 

- یادتون باشه همیشه شما یه مزاحم تلفنی دارید که نمی دونید کی هست و خودشو معرفی نمی کنه اگه دختر باشه که چه بهتر .

- هیچ موقع سکوت نکنید حتی زمانی که حق با اون بود .

 - از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه .


- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده. 


-شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه. 


- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده. 


 - چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید. 


- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید. 
 
- اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید.


- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود. 


- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید یا
پشت چراغ قرمز، اگر راننده جلویی دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو
بذارید رو بوق. 


- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف
کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با
آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که
پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!

 
 - از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در
دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه
من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که
هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز
صنعت و معدن و .... نیز همین عمل را انجام دهید). 


- هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا (Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند
اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور
سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید. 


- هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید. 



 - هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش
باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد! 


- و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر
از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی
دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته
شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!



نکته : دختر
خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود
پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان
صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست
پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند!

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: جمعه 27 تير 1393 ساعت: 15:03

زن مثل تلویزیونه دوست دختر مثل موبایل

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی وقتی میری بیرون موبایلتو میبری

وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی

بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی

تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه

تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش

معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری

تلویزیون کنترل از راه دور داره اما موبایل نداره

و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن ) اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی

و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل.....

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 17:47

سلام به همه دوستان خوبم امروز میخوام ماجرا پشه پرونی تو کلاسو بگم

داستان از اونجا شروع میشه که اوایل سال تحصیلی بود و هواهم بشدت گرم منم که طبق سالهای گذشته کنار کولر مینشستم تو سه سال کلاسمون عوض نشده بود حتی جای بچه ها بندرت عوض میشد یکی از رفقا که دخترخاله فرانکی صداش میکردیم دومیز جلو ما نشسته بود این دخترخاله فرانکی سرمایی بود بشدت ماهم زیاد سربه سرش میزاشتیم یا باد کولرو مینداختیم پشت کلش یا با کاغذ میزدیم تو مخش اونروز چندتامگس یاهمون پشه دورورکولرمیچرخیدن منم که سابقه تربیت پشه داشتم زدم تومخ یکیشون طوری که گیجش کردم بعد تا معلم شروع کرد به درس دادن مگسرو انداختم به جون دخترخاله فرانکی اونم خودزنی میکرد یکم گذشت پشه دومو فرستادم سراغش بازم خودشو میکوبوند به میز بار سومم پشه رو هدایت کردم سمتش که یهو پاشد کیفو کوبوند رومیز بعد کتابو زد رو میز بعدم داد زد عه این چه وضعشه اقا اه معلمم هاج و واج نگاش میکرد وقتی علتشو پرسید کلاس ترکید جاشم عوض کرد رفت ردیف بقلی چند دقیقه گذشت دوباره پشه رو اعزام کردم سمت دخترخاله فرانکی که باز داد زد چه بدبختیه چرا پشه ها ولم نمیکنن منم گفتم از بس گهی میخوان بخورنت باز کلاس رفت هوا و معلم یه چشم غره ای اومد خلاصه برا بار پنجم پاشدم که بندازمش به جونش معلم نامردم کمین کرده بود درحین ارتکاب جرم خفتم کرد گفت .... پاشو برو بیرون خودت گفتم اقا اخه برا چی؟گفت برو بیرون تا پانشدم منم ازخداخواسه داشتم میرفتم بیرون گفتم اقا ما میریم بیرون ولی شما بگو به کدامین گناه؟؟؟؟؟؟؟؟؟باز کلاس ترکید برا ولین بار معلمم خندید

نکات اخلاقی:1_دوستای گلم هیچ وقت با معلمای بی اعصاب کل نکنید

2_هیچ وقت تو ملاج پشه برا گیج شدن ننزنین یهو میبنی پخش میشه تو دست

3_دیگه انقدر کاریو تکرار نکنین تا گندش دربیاد هرچیزی بار اولش مزه میده بار دوم حال میده بار سوم دیگه لوس میشه

4_برادر عزیز خواهر گل لطفا اینکارو تو کلاس رو دوستاتون پیاده نکنین هرکاری هنر خودشو میخواد نکنین

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 17:32

یارو به زنش میگه عزیزم زیاد حرف نزن واسه پوستت خوب نیست
زنش میگه چه ربطی داره؟!
مرده میگه میزنمت سیاهو کبود میشی :|
.
.
.
تیم ملى سه حالت داره :
برد مقتدرانه
مساوى ارزشمند
باختِ چیزى از ارزشها کم نکن :|
.
.
.
مورد داشتیم پسره رفته خواستگاری،
بعد با اجازه ی عروس و داماد خانواده هاشون رفتن تو اتاق با هم آشنا بشن !
.
.
.
فیسبوک… آخرین بازدید : ۵دقیقه قبل
پلاس… آخرین بازدید : ۳دقیقه قبل
ویچت… آخرین بازدید : ۶دقیقه قبل
وایبر… آخرین بازدید : ۹دقیقه قبل
درس… آخرین بازدید : ترم قبل !!!
.
.
.
چرا به کسی که چشماش سبز و آبی و اینا میگن چشم رنگی
مگه قهوه ای و مشکی رنگ نیست ؟
تبعیض تاکجا !؟

.

.

.

ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ
“ﺻﺪﻑ ﻣﻮﺵ ﻣﻮﺷﯽ” ﯾﺎ “ﻏﺰﻝ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ” ﯾﺎ “ﻣﻠﯿﻨﺎ ﺧﻮﺟﻤﻠﻪ”
ﯾﺎ “ﺁﺯﯾﺘﺎ ﻣﻠﻮﺳﮏ” ﯾﺎ “ﻣﻬﺴﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ” ﻭ… ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﻡ
ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﯾﮕﻪ “ﻏﻼﻡ ﺟﻮﺟﻮ” ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﻫﻀﻢ ﮐﻨﻢ :| :|
.
.
.
دمپایی ابری هم میتونست تن تاک باشه ولی خستس…
میفهمی خسته !
.
.
.
مورد داریم پسره هدفش از مدرسه رفتن
فقط این بوده که یاد بگیره اسم و فامیلیشو بنویسه
ولی از ترس سربازی الان در حال کار روی پایانه نامه دکترای تخصصیشه :|
.
.
.
همسرم
همدلم
همزبونم
همپام
همدستم
همش درد میکنه
خداییش دکتر خوب سراغ ندارید ؟! :P
.
.
.
“با کی بودی ؟؟؟؟؟” چیست؟
جمله ای که برای ترساندن شخص مقابل در دعواها گفته میشود
که در نهایت با جمله ی “اصلا با تو بودم” پاسخ داده میشود
و هیچ ارزش دیگری ندارد :D
.
.
.
به ۳۰ تا از شماره های موبایلم اس ام اس زدم
سلام خوبی؟
من گوشیمو عوض کردم شمارت پاک شده ،
میشه یه میس بندازی شماره ات رو سیو کنم ؟
تا الان ۲۷ میس کال دارم :|
ببینید با چه شتر مرغ هایی من دوستم !

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: دوشنبه تير 1393 ساعت: 14:42

روزی روزگاری درسرزمینی دهقانی و شکارچی باهم همسایه بودند.
شکارچی سگی داشت که هر بار از خانه شکارچی فرار میکرد و به مزرعه و آغل دهقان میرفت و خسارتهای زیادی به بار می آورد.
هر مرتبه دهقان به منزل شکارچی میرفت و شکایت از خسارت هائی که سگ او به وی وارد آورده میکرد.
هر بار نیز شکارچی با عذر خواهی قول میداد که جلوی سگش را بگیرد و نگذارد دیگر به مزرعه وی برود.
مرتبه بعد که همین حادثه اتفاق افتاد ، دهقان که دیگه از تکرار حوادث خسته شده بود ، بجای اینکه پیش همسایه اش برود و شکایت کند ، سراغ قاضی محل رفت تا از طریق قانون شکایت کند.
در محل قاضی هوشمندی داشتند
دهقان برای قاضی ماجرا را تعریف کرد.
قاضی به وی گفت من میتوانم حکم صادر کنم و همسایه را مجبور کنم و با زور تمام خسارت وارد آمده به شما پرداخت کند.
ولی این حکم دو نکته منفی دارد.
یکی احتمال اینکه که باز هم این اتفاق بیفتد هست،
دیگر اینکه همسایه ات با شما بد شده برای خودت یک دشمن ساخته ای.
آیا میخواهی در خانه ای زندگی کنی که دشمنت در کنار شما و همسایه شما باشد؟
راه دیگری هم هست
اگر حرف هائی را که به شما میزنم اجرا کنی احتمال وقوع حادثه جدید خیلی کمتر و در حین حال از همسایه ات بجای دشمن یک دوست و همیار ساخته ای.
وی گفت اگر اینطور است حرف شما را قبول میکنم و به مزرعه خویش رفت و دوتا از قشنگترین بره های خودش را از آغلش بر داشت و به خانه شکارچی رفت. دهقان در زد، شکارچی در را باز کرد و با قیافه عبوسی به وی گفت دیگه سگ من چکار کرده؟
دهقان در جواب، به شکارچی گفت من آمدم از شما تشکر کنم که لطف کردید و سعی کردید جلوی سگ تان را بگیرید که به مزرعه من نیاید.
بخاطر اینکه من چندین مرتبه مزاحم شما شده ام دوتا بره به عنوان هدیه برای فرزندان شما آوردم.
شکارچی قیافه اش باز شد و شروع به خنده کرد و گفت نه شما باید ببخشید که سگ من به مزرعه شما آمده.
با هم خداحافظی کردند وقتی داشت به مزرعه اش برمی گشت صدای شادی و خوشحالی فرزندان وی را از گرفتن هدیه ای که به آنها داده بود را می شنید.
دهقان روز بعد دید همسایه اش خانه کوچکی برای سگش درست کرده که دیگه نتواند به مزرعه وی برود.
چند روز بعد شکارچی به خانه دهقان آمد و دوتا بز کوهی که تازه شکار کرده بود را به عوض هدیه ای که به وی داده بود داد و با صورتی خندان گفت چقدر فرزندانش خوشحالند وچقدر از بازی با آن بره ها میبرند و اگر کاری در مزرعه دارد با کمال میل به وی کمک خواهد کرد.

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: دوشنبه تير 1393 ساعت: 14:36

هر کسی لیاقت این را دارد که یک رابطه عاطفی سالم و مطمئن داشته باشد. دوست دارید بدانید رابطه شما با نامزدتان رابطه سالم و درستی است یا نه؟ این تست را دنبال کنید تا از سلامت رابطه تان سر درآورید


پیشنهاد می کنیم پاسخ هایتان را یادداشت کنید تا زمان امتیاز دهی که در انتهای تست چگونگی آن را توضیح خواهیم داد دچار اشتباه نشوید...

روال تست به این صورت است که باید به هر یک از گزینه ها با کلمات اغلب، گاهی و هرگز پاسخ دهید.

شخصی که با او در ارتباط عاطفی هستم (اغلب، گاهی یا هرگز ... )

  1. از من در کارهایی که انجام می دهم به شدت پشتیبانی می کند و برای امتحان کردن کارهای جدید پشتیبان من است.
  2. دوست دارد حرف های من را بشنود و به آنچه در ذهن من می گذرد گوش کند.
  3. قبل از اینکه یک ماجرای کوچک به یک جنجال بزرگ تبدیل شود درباره موضوعاتی که در رابطه مان ایجاد ناراحتی می کند با من حرف می زند.
  4. نسبت به من سازش پذیر است، صلح را ترجیح می دهد و دنبال دعوا نمی گردد.
  5. درک می کند هر یک از ما علایق متفاوتی داریم و باید بتوانیم زمان هایی را جدا از هم بگذرانیم.
  6. ترجیح می دهد بیشتر با دوستان خودش ارتباط داشته باشیم و با دوستان من برخورد خوبی ندارد.
  7. وقتی سعی می کنم کارهایی را که سررشته ای در آنها ندارم انجام دهم از من ایراد می گیرد.
  8. نسبت به من غیرت بی اندازه و غیر منطقی دارد.
  9. نسبت به من بدبین است و مرا به خیانت متهم می کند.
  10. دائم کنترلم می کند تا مطمئن شود کارهایی را که مورد انتظار اوست انجام می دهم یا نه.
  11. وقتی جر و بحث می کنیم و دعوا بالا می گیرد وسایل دور و برش را پرت می کند یا می شکند.
  12. وقتی در موردی با هم اختلاف داریم سعی می کند مرا با تهدیدهای کودکانه با خودش موافق کند.
  13. همه کارهای مرا کنترل می کند؛ چه کاری انجام می دهم، چه کسی را می بینم، با چه کسی حرف می زنم یا چه لباسی می پوشم.
  14. خیلی وقت ها باعث می شود اعتماد به نفسم را از دست بدهم و نسبت به کارهایی که انجام می دهم استرس پیدا کنم.
  15. به خاطر مشکلاتی که به وجود می آید مرا سرزنش می کند و باعث می شود احساس حماقت کنم. حتی گاهی مسخره ام می کند و با القاب تحقیر آمیز صدایم می کند.
  16. گاهی احساس می کنم هیچ کسی دلش نمی خواهد جای من باشد.
  17. وقتی عصبانی می شود تهدید می کند که به خودش یا من آسیب می رساند.
  18. موقع دعوا اهل برخوردهای فیزیکی مثل هل دادن است.
  19. وقتی در جمع دوستان یا خانواده حرف می زنم نسبت به من بی تفاوت است و اصلا به حرف هایم توجه نمی کند.
  20. مرا وادار به انجام کارهایی می کند که به آن مایل نیستم یا انتظار دارد کارهایی به خاطر رابطه مان انجام دهم که خارج از توانم است.

امتیاز صفر یا منفی

اگر امتیاز شما صفر یا منفی شده است اصلا نگران نباشید چون در این تست هرچه امتیاز کمتری داشته باشید بهتر است. به نظر می رسد رابطه شما با نامزدتان در سالم ترین و بهترین حالت ممکن است. پس همچنان به رابطه ادامه دهید و برای ازدواج آماده شوید. البته یادتان باشد هر رابطه سالمی هم به مراقبت نیاز دارد و حفظ آن مستلزم تلاش است. بد نیست گاهی به رابطه دوستان و اطرافیانتان هم توجه کنید. ممکن است آنها در رابطه ای ناسالم قرار گرفته باشند ولی از آن بی خبر باشند. بهتر است در این موارد قبل از اینکه دیر شود برای راهنمایی شان تلاش کنید.

امتیاز 1 تا 5

اگر امتیاز شما بین یک تا 5 است یعنی رابطه خوبی دارید ولی احتمالا مواردی در رابطه شما وجود دارد که باید به آن توجه کنید و دنبال اصلاح آن باشید. در غیر این صورت ممکن است همین موارد کوچک به مرور زمان مشکل ساز شود. البته الزاما به این معنا نیست که این مسائل هشدار دهنده هستند یا رابطه تان در خطر است، اما بهتر است حواستان را جمع کنید و فکر اصلاح مسائل کوچک باشید تا مطمئن شوید هیچ مشکل در حال گسترشی رابطه تان را تهدید نمی کند.

بهترین کار این است که با نامزدتان صحبت کنید و او را در جریان چیزهایی که دوست دارید و دوست ندارید قرار دهید. او را هم تشویق کنید درباره خودش حرف بزند. به خاطر داشته باشید برای ساختن یک رابطه عاطفی سالم نحوه تعامل و ارتباط متقابل بسیار مهم است. همچنین خوب است شما هم تا حد امکان در مورد او و تمایلاتش اطلاعات به دست آورید و به بهبود رابطه تان کمک کنید.

امتیاز 6 تا 10

اگر امتیازتان بین 6 تا 10 است به نظر می رسد احتمالا برخی از نشانه های هشدار در رابطه شما وجود دارد و احتمالا رابطه چندان سالمی ندارید. این چراغ قرمز ها را نادیده نگیرید. بعضی چیز های کوچک و به ظاهر بی اهمیت در طول زمان به مشکلاتی غیرقابل حل تبدیل می شوند. درست است که تقریبا هیچ رابطه ای عالی و بی نقص نیست ولی در یک رابطه سالم هیچ یک از طرفین از دیگری سوء استفاده نمی کند. اگر رابطه تان به اندازه ای که استحقاقش را دارید خوب و قوی نیست بهتر است با یک مشاور صحبت کنید.

امتیاز 11 تا 50

اگر امتیاز بین 11 تا 50 کسب کرده اید شک نکنید علائم هشدار در رابطه شما وجود دارد و احتمالا در معرض رابطه ای هستید که مورد سوء استفاده قرار می گیرید. به یاد داشته باشید سوء استفاده فقط در مورد مسائل مادی و جسمانی نیست. درباره ادامه رابطه ای که در آن هستید حتما با یک مشاور صحبت کنید.

امتیاز بیشتر از 50

اگر امتیاز شما از 50 هم بیشتر است بعید به نظر می رسد احساس خوبی نسبت به رابطه تان داشته باشید یا در آن احساس امنیت کنید. یک مشاور خوب و با تجربه می تواند راهکارهای سازگار با موقعیت شما در اختیارتان قرار دهد. چه تصمیم به ادامه رابطه دارید و چه می خواهید آن را تمام کنید بهتر است سراغ مشاور بروید تا کمکتان کند. به هر حال هر برنامه ای برای آینده تان داشته باشید مجبور نیستید به تنهایی مشکلتان را حل کنید. یادتان باشد هر کسی لیاقت یک رابطه خوب و سالم را دارد.

نحوه امتیازدهی

وقتی به همه پرسش ها پاسخ دادید جمع امتیازتان را محاسبه کنید. حواستان باشد که امتیاز پرسش های 1 تا 5 برای گزینه اغلب و گاهی منفی است و در جمع کردن امتیازها باید به آن توجه کنید. گام بعدی این است که بفهمید امتیازی که گرفته اید چه معنایی دارد. البته از آنجا که این آزمون برای کشور دیگری یا فرهنگ متفاوت طراحی شده ممکن است نمرات آن کمی نیاز به تعدیل داشته باشد و نمره واقعی شما کمی بالاتر یا پایین تر باشد.

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 21 تير 1393 ساعت: 17:59

همه می دانیم که کشور عزیزمان ایران که ما از بچگی یاد گرفته ایم همه فرزندان ایرانیم، بزرگ ترین مشکلش نه اقتصاد است نه انتخابات ریاست جمهوری ست نه نان شب مردم است نه تحریم است نه تعداد سانتریفوژ است نه زیادی اعدامی های مواد مخدر است نه پارازیت منجر به سرطان است، نه! هیچ کدام این ها نیست


هواپیما:

اولی که کلاً گندمش را خورده و از بهشت هم بیرون رفته و دائم در شرق بهشت، مشغول سقوط آزاد به سمت زمین است و البته تقصیر هیچ کسی هم نیست چون یا چاه هوایی این وسط بوده و این هواپیما، یوسف بوده که گرگ بیچاره مشکلاتی ایجاد کرده یا مسافران در هواپیما مشغول حرکات موزون بوده اند و این حرکات موزون، زیادی موزون بوده و رادار هواپیما از خود بی خود شده یا اصلاً خدا خواسته! یعنی هیچ تقصیری این وسط متوجه هواپیمایی کشوری نیست. تا اینجایش را همه قبول کرده اند تازه مگر چند نفر پول هواپیما سوار شدن دارند که حالا ما خودمان را به خاطر تلفات محدود این سفرهای هوایی ناراحت کنیم اما دوستان لطف کرده اند و سفرهای زمینی هم به این قصه اضافه شده که تا حدی تازه است.

قطار:

قبلاً مثل مؤمنان بالای 80 سال که فقط از خانه به مسجد و از مسجد به خانه می روند، راه خودش را می رفت و چشم و گوشش هم نمی جنبید اما تازگی ها این هم از صراط مستقیم منحرف شده و گویا محتاج گشت ارشاد بوده که برادران دیر رسیده اند.

اتوبوس:

اتوبوس های ما قبلاً دین و ایمان خوبی داشتند مردم آزار نبودند اما از وقتی که این آقای اسکانیا که از اسمش معلوم است که در دین خودش هم اگر و مگر دارد، این اتوبوس ها را از دین و ایمان انداخته، هی مردم باید به آتش این ها بسوزند.

سواری کرایه ای:

سواری کرایه ای هم که از قدیم ها به آن ها می گفتند تابوت چرخدار، تکلیف شان معلوم است.

ماشین شخصی:

می ماند ماشین شخصی که سال ها قبل اگر خودتان فکر جانتان بودید رفیق تان بود اما الان اگر خودتان هم به فکر جان تان باشید، نه این جاده ها که هی تعمیر می شوند دو هفته به دو هفته اما بیشتر شبیه زمین چمن استادیوم های ما هستند تا جاده ی آسفالت، با ماشین شما کنار می آیند نه رانندگان عزیزی که قبلاً در فرمول دو، رقیب شوماخر بودند اما به او لطف کردند و گذاشتند زنده برگردد خانه پهلوی زن و بچه اش.

نتیجه این که تنها وسیله مطمئن برای سفر، پاهای شماست که آن ها هم به دلیل ازدیاد بزرگراه، دیگر تأمین جانی ندارند حتی در تهران. (باور کنید! من خودم چند بار سعی کردم مسیرهایی را که 10 سال قبل، 20 دقیقه ای پیاده می رسیدم دوباره طی کنم اما چون تبدیل به بزرگراه شده بودند نزدیک بود تا روز قیامت طول بکشد!)

ببینید! من طرفدار تحریم، عامل بیگانه، اصلاح طلب، علاقمند به رنگ سبز، مخالف ورود مردم به بهشت با هل دادن ملایم یا زیاد، رفیق اوباما، پای پوکر جرج بوش یا یکی از مجری های من و تو نیستم اما توصیه می کنم در خانه بمانید و از شبکه مستند، سفرهای خطرناک ملت به مناطق کشف نشده افریقا و امریکای جنوبی و استرالیا را ببینید و کمی هم به زن و بچه تان رحم کنید!

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: شنبه 21 تير 1393 ساعت: 17:57

سلام به همگی دوستان امروز میخوام خاطره منحل شدن کلاسمونو براتون بگم

سال دوم دبیرستان بودیم کلاس سال اول دبیرستانمون به علت شیطنت زیاد متلاشیش کردن دسته دسته بین کلاسا دیگه تقسیممون کردن ولی خب اشتباهی 8 نفر از فضولارو انداختن یجا تو یکلاس

اوایل سال همه چی بخوبی و خوشی میگذشت منم نماینده کلاس بودم که مثلا شر نکنم حالا بعدا در مورد نماینده بودنم میگم وسطای سال بود که نماینده کلاس عوض شد و دوتا بیکفایت (بقول مدیر)شدن نماینده کلاس از اونور یروز صبح که اومدیم سر کلاس دیدیم یه دونه از این چراغ بزرگا تو کلاسمون نصب کردن کارمون شده بود روشن خاموش کردن چراغ و صلوات فرستادن همه معلما کفری شده بودن دیگه

یروز که طبق معمول جنگ گچ تو کلاس را افتاده بود مدیر اتفاقی از در کلاس رد شد منم شیطنتم گل کرد و مدیر و با گچ زدم مدیرم برگشت عصبانی اومد تو کلاس که دومیم خورد بعد کلی نصیحت که شما بزرگ شدینو اینحرفا داشت میرفت بیرون که اشاره دادم چراغو روشن کردن همه باهم صلوات فرستادن که مدیر برگشت خلاصه چند تا از بچه ها که رفته بودن تو حسو چشارو بسته بودن و نعره میزدن مدیر دیدشون اومد یکشیده خوابوند زیر گوش اولی و بردش رفت دم دفتر بعدم گفت کلاستون منحله همه برن تو حیاط بعد از چند دقیقه جاسوس کلاسو بردن دفتر اونم همه رو لو داد از حسین گسنه که معروف بود به سوپرمارکت کلاس تا رضا ویدئو کلوپو ارش رپر تا بقیه منم به عنوان سر دسته مافیا شناخته شدم دوروز تو حیاط پلاس بودیم و خوش میگذروندیم که یه بیوجدی رفت خودشو کرد نماینده کلاسو همه مارو کرد دمه دفتر قضیه فیصله پیدا کرد

حالا تو اون گیر و دار دبیر زبان فارسی میخواست مارو ببر کلاس جبرانی سر کلاس اخرشم کار خودشو کرد

هنو یروز ار ماجرا نگذشته بود که سر کلاس امار بعد امتحان با کاغذ زدم تو کله معلمه و دوباره کلاس منحل شد معلم امار که کلا با من مشکل داشت اول از همه برگه امتحان منو پاره کرد بعدم به عنوان مقصر شوتم کرد دم دفتر اما دمش گرم بقل دستیم نجاتم داد و گردن گرفت و چون برش داشت کاریش نداشتن

نتایج اخلاقی:1_ هیچ وقت با مدیر مدرسه شوخی نکنین جنبه ندارن

2_ از جاسوس جماعت بترسین و به خرخون جماعت اعتماد نکنین

3_هروقت یبار کلاس منحل میشه دیگه ادم شین

4_هیچ وقت وقتی چراغ خاموش میشه صلوات نفرستین

در اخر هم از همه معلمان و مدیران که منو تحمل کردن کمال تشکر را دارم

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: پنجشنبه 19 تير 1393 ساعت: 15:15

یه مورچه دیدم

ﺷﻤﺮﺩﻡ ۷۰ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻻ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ

ﺩﻓﻌﻪ ۷۱ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺖ ﻟﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ

***********************************************

هیچ وقت زنها را دست کم نگیرید

تنها موجوداتی هستند که بچه را تبدیل به مرد

و مرد را تبدیل به بچه می کنند !

***********************************************

به بعضیا هم باید یادآوری کرد که اسم دارن رو بچشون میذارن

یوزرنیم انتخاب نمیکنن که اینهمه اصرار دارن کسی برنداشته باشه

***********************************************

ماه رمضان بر تو ای دوست گلم که

دم افطاری تخته گاز داری میری خونه مبارک باد !

جمعیت مبارزه با سوء تغذیه شدید !

***********************************************

خوب شد بازیِ Pou اومد توو گوشیا

تا بعضی پسرا بعد ابرو برداشتن و گوشواره انداختن

قشنگ طعم مادر بودن رو بِچِشَن

***********************************************

نمیدونم این بابای من چجوری فرم یارانه ها رو پر کرده که

دیروز از صلیب سرخ جهانی اومدن واسه کمکمون!

صبح امروزم از فائو اومده بودن واسمون غذا و آب آوردن

نیم ساعت پیش آنجلینا جولی زنگ زده میگه میخواد منو به فرزندی قبول کنه!

***********************************************

از عجایب زنها اینه که
مجتمع های تجاری رو طبقه به طبقه و مغازه به مغازه میگردن
بعد که از خرید میان برن خونه میگن :
“اووووه ماشین چقدر دوره”

***********************************************

یه ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﺑﻮﺩ
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﻟﮑﯽ ﺣﻠﻘﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻪ!
ﺍﻻﻥ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺁﺭﻧﺞ ﻣﯿﺪﻥ ﺑﺎﻻ
ﻫﻤﻪ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ولی ﺑﺎﺯﻡ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

***********************************************

به دختران خود علاوه بر گاز گرفتن….
آشپزي و نظافت نيز بياموزيد

***********************************************

از سبکِ سوالایی که دخترا تو گوگل تایپ میکنن میشه فهمید که دنبالِ جواب نیستن ، فقط میخوان گوگل باهاشون همدردی کنه !
مثلا اگه تایپ کنن “من هارد دیسکِ اکسترنالمو که وصل میکنم به لپتاپِ قرمزم ، اون چراغ سبزش دیگه روشن نمیشه !” توقع دارن گوگل اینطوری جواب بده : “الهی بمیرم ، چرا خو ؟؟؟!!”

برچسب: نویسنده: برزخی تاريخ: چهارشنبه 18 تير 1393 ساعت: 19:3

صفحه بندی